واي خداي من بازم خيلي وقته كه نيامدم ..........
سلام نازگل مامان بازم خيلي دير آمدم و مجبورم تند تند همه چي رو بگم الانم خيلي داغونم حالا آخرش مي فهمي براي چي..... از اون هفته كه مريض بودي بگم كه بالاخره بردمت تهران و دلم طاقت نياورد الحمدالله خوب شدي و صبح اومديم سركارو خوب وبودي خدارا صد هزار مرتبه شكر نازگل مامان.......... ديگه اينكه عروسي صادق هم به هم خورد چون داييش فوت كرد خدا رحمتش كنه.......... براي عيد فطر ماماني اكرم اينا با خاله نرگس از تهران اومدند و باباجون احمدم براي اولين بار بعد از عملش از تهران اومد كه حالش اصلا خوب نبود الهي فداش بشم رفت بيمارستان و نوار قلب و سرم و........... خلاصه كه شركت يك هفته تعطيلات تابستوني داده بود همين هفته اي كه گذشت و من و تو تصميم ...
نویسنده :
عاطفه محمدی مجد
13:25


